رضا قليخان هدايت

1272

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آن افسر مرصّع شاخ سمن نگر * وين پردهء موشّح گلهاى كامگار اين چون عذار حور پر از گوهرين سرشك * وان چون بساط خلد پر از عنبرين نثار گلبن عروس‌وار بيارست خويشتن * و ابرش مشاطه‌وار همىشويد از غبار گاهى طويله بنددش از گوهر سرشك * گاهى نقاب سازدش از پردهء بخار آن لاله بين نهفته درو آب چشم ابر * گويى كه جامهاى عقيقست پرعقار گمنام لعبتان بهشتى شدند باز * آراسته بدرّ و گهر گوش و گوشوار اين از رداى رضوان پوشيده پيرهن * وان از پر فريشتگان دوخته ازار اين لوحهاى موسى بين گرد كوه و دشت * وان صفحه‌هاى مانى بين بر سر چنار از ژاله نقش آن‌همه پرگوهر بديع * وز لاله فرش اين‌همه ياقوت آبدار رنگست رنگ‌رنگ همه كوهسارو كوه * طرفه است طرفه طرفه همه طرف جويبار يك كوهسار نعرهء نخجير جفت جوى * يك مرغزار نالهء الحان مرغ‌زار هامون ستاره رخ شد و گردون ستاره‌بخش * صحرا ستاره برشد و گردون ستاره بار